برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
امشب عمیقاً متوجه شدم که دست دوربین به جاهایی می رسد که دست من نمی رسد. خواهرم جلوی دوربین چیزهایی گفت حرف هایی زد که به من هرگز نمی زد. هزار سال. دوربین فقط ابزاری بری ثبت نیست، ابزاری برای عمق هم هست. ابزاری برای دیدن و شنیدن چیزهایی که در حالت عادی نمایان نمی شن. خواهرم حرف های بسیار بسیار تکان دهنده ای زد. خیلی خوشحالم که ضبط کردم و چنین کاری کردم. نمی نویسمشان که شورم برایش خالی شود. تدوینش می کنم...
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
چند روز پیش اینجا یکی برام کامنت گذاشت: از اشتباه کردن نترس، از این بترس که دیگه تلاش نکنی.
از معدود چیزهاییه این جمله این روزا چنگ زدم بهش و ته دلم رو خوش میکنه. هرچند همزمان غمگینم میکنه که واقعاً همۀ تلاشم رو نکردم، خواستم خستگی بگیرم و به خودم برسم و نباید این کارو میکردم... اما هرچند غمگین، هنوز تلاش میکنم. sad birds still fly.
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
خواهر کوچکم پرسید: اگر هیچوقت به آزادی نرسیم چی؟
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده